تبليغاتX
سپیده صبح

عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت
سر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد

فاضل نظری

...............................................................................................................

امروز اولین روز خرداد است ...
.
.
.
من از خواندش لذت بردم
شما هم محال را بخوانید

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 12:5  توسط سپیده صبح | 

گاهی

پیش می آید

نشسته باشی

آرام

کنار دریچه ای از خاطرات

بیایند

بروند

باشند

آدمها

روزها

باران ها

تصاویر واضح

اما تو تنها نگاهشان کنی

بی هیچ حسی

بعضیشان را با اراده پاک کنی

پاکِ پاک

انگار که اعتیادی را ترک کرده باشی

تمام میشود

تمام

وه که چه لذتی دارد

حذف کنی

آدمها را

اشکال را

 اتفاقات را

روزها را

مثل لذت خانه تکانی

درست مثل یک نفس عمیق

عمیقِ عمیق

...

نه

اینبار هم به گنگی واژگان پشت کرده ام

دلم

تنها سادگی میخواهد

سربسته بگویم

باید بروم ...

...

------------------------------------------------------------------------------------------------------

« چرا عقل من در این میان کوتاه آمد و اسیر یک تصویر ذهنی شد که از هیچ کجا می‌آمد. چرا نمی‌تواند به همراه خرد تاریخی خود، لااقل در این‌گونه مواقع، اقتدار و مرجعیتی نشان دهد و حکم براند بر این غریزه و این توان عاطفی ناخودآگاه که ناخودآگاهانه می‌تازد و می‌خواهد... جبری را مدام طلب می‌کند و می‌خواهد که نمی‌داند چیست و وقتی هم که در دسترسش است و در کنارش، آن را همچون عروسکی بی روح و چوبین از خود می‌راند و درهم می‌شکند. معنای این کودکی درازمدت تاریخی چیست، چرا این‌طوری‌ام، چرا ما همه این‌طوریم؟ یعنی هرگاه از نظر تاریخی خوشیم و خوبیم، خود به دست خود، خود را ویران و خراب می‌کنیم.... یا از ویرانگران استقبال می‌کنیم »

بخشی از یک فیلنامه

به گمانم به قلم داریوش مهرجویی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:38  توسط سپیده صبح | 

هفت حوض یکی از جاذبه های گردشگری و تفریحی، طبیعی و بسیار دیدنی مشهد هست که در دل کوه های خلج در اطراف  مشهد قرار دارد و 7 کیلومتر از مشهد فاصله دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 11:24  توسط سپیده صبح | 


" هیچ‌گاه در زندگی نمی‌توانید محبتی بهتر، بی‌پیرایه‌تر و واقعی‌تر از محبت مادر خود بیابید"

انوره دو بالزاک



« مادر، سازنده جهان و تابلوی آفریدگار است »

بتهوفن


..............................................................................................................


آسمان را گفتم

می توانی آیا

بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه

روح مادر گردی ؟

صاحب رفعت دیگر گردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

کهکشان کم دارم

نوریان کم دارم

مه و خورشید به یهنای زمان کم دارم

خاک را پرسیدم

می توانی آیا

دل مادر گردی ؟

آسمانی شوی و خرمن اختر گردی ؟

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

بوستان کم دارم

در دلم گنج نهان کم دارم

این جهان را گفتم

هستی و مکان را گفتم

می توانی آیا

لفظ مادر گردی ؟

همه ی رفعت را

همه ی عزت را

همه ی شوکت را

بهر یک ثانیه بستر گردی ؟

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

آسمان کم دارم

اختران کم دارم

رفعت و شوکت و شأن کم دارم

عزت و نام و نشان کم دارم

آن جهان را گفتم

می توانی آیا

لحظه ای دامن مادر باشی ؟

مهد رحمت شوی و سخت معطر باشی ؟

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

باغ رنگین جنان کم دارم

آنچه در سینه مادر بود آن کم دارم

روی کردم با بحر

گفتم او را آیا

میشود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه

پای تا سر همه مادر گردی ؟

عشق را موج شوی

مهر را مهردرخشان شده در اوج شوی؟

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

بیکران بودن را

بیکران کم دارم

ناقص و محدودم

بهر این کار بزرگ

قطره ای بیش نیم

طاقت و تاب و توان کم دارم

صبحدم را گفتم

می توانی آیا

لب مادر گردی ؟

عسل و قند بریزد از تو

لحظه حرف زدن

جان شوی عشق شوی مهر شوی زر گردی ؟

گفت نی نی هرگز

گل لبخند که روید ز لبان مادر

به بهار دگری نتوان یافت

در بهشت دگری نتوان جست

من از آن آب حیات

من از آن لذت جان

که بود خنده ی او چشمه ی آن

من از آن محرومم

خنده ی من خالیست

زان سپیده که دمد از افق خنده ی او

خنده ی او روح است

خنده ی او جان است

جان روزم من اگر ، لذت جان کم دارم

روج نورم من اگر ، روح و روان کم دارم

کردم از علم سؤال

می توانی آیا

معنی مادر را

بهر من شرح دهی ؟

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

منطق و فلسفه و عقل و زبان کم دارم

قدرت شرح و بیان کم دارم

در پی عشق شدم

تا در آیینه ی او چهره ی مادر بینم

دیدم او مادر بود

دیدم او در دل عطر

دیدم او در تن گل

دیدم او در دم جانپرور مشکین نسیم

دیدم او در پرش نبض سحر

دیدم او در تپش قلب چمن

دیدم او لحظه روییدن باغ

از دل سبزترین فصل بهار

لحظه پر زدن پروانه

در چمنزار دل انگیز ترین زیبایی

بلکه او در همه ی زیبایی

بلکه او در همه ی عالم خوبی ، همه ی رعنایی

همه جا پیدا بود

همه جا پیدا بود


" روز تمام خانمهای عزیز، مادران مهربان و صبور گرامی باد  "


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 10:22  توسط سپیده صبح | 

تفاوت !

همسفر

در این راه طولانی

که ما بی خبریم

و چون باد می گذرد،

بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند

خواهش می کنم !

مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.

مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.

یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.

هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.

و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.

عزیز من !

دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.

و یکی کافیست.

عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است.

اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در "حضور" است،

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من !

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.

بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.

بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم.

اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.

اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.

سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.

بیا بحث کنیم.

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.

بیا کلنجار برویم.

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،

نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،... حفظ کنیم

من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.

و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.

عزیز من !

بیا متفاوت باشیم...

پی نوشت : من عاشق قلم این مرد هستم، به دوستان پیشنهاد میکنم کتابهای ایشون رو مطالعه کنند خصوصا "یک عاشقانه آرام"

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:30  توسط سپیده صبح | 

نادر ابراهيمي متولد ۱۴ فروردين‌ماه سال ۱۳۱۵ در تهران متولد شد و در 16 اردیبهشت 1387 سن ۷۲ سالگی در همین شهر دیده از جهان فرو بست.

از آثار اين نويسنده‌ مي‌توان به «خانه‌اي براي شب»، «آرش در قلمرو ترديد (یا پاسخ‌ناپذير)»، «هزارپاي سياه و قصه‌هاي صحرا»، «افسانه‌ي باران»، «در سرزمين كوچك من» (منتخب آثار)، «تضادهاي دروني»، «انسان، جنايت، احتمال»، «مكان‌هاي عمومي»، «در حد توانستن» (شعرگونه)، «غزل‌داستان‌هاي سال بد»، «ابوالمشاغل» (زندگي‌نامه) و «فردا مشكل امروز نيست» و «يك عاشقانه‌ي آرام اشاره كرد.
فرزانه منصوري همسر این نویسنده در شناخت‌نامه‌ي اين نويسنده آورده است: «نادر ابراهيمي در [چهاردهم] فروردين‌ماه سال ۱۳۱۵ در تهران به‌دنيا آمد. تحصيلات مقدماتي را در اين شهر گذراند و پس از گرفتن ديپلم ادبي از دبيرستان دارالفنون، به دانشكده‌ي حقوق وارد شد.
اما اين دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشته‌ي زبان و ادبيات انگليسي به درجه‌ي ليسانس رسيد.
او از ۱۳ سالگي به يك سازمان سياسي پيوست كه بارها دستگيري، بازجويي و زندان رفتن را برايش در پي داشت.
ارايه‌ي فهرست كاملي از شغل‌هاي ابراهيمي، كار دشواري است. او خود در دو كتاب "ابن مشغله" و "ابوالمشاغل" ضمن شرح وقايع زندگي، به فعاليت‌هاي گوناگون خود نيز پرداخته است. ازجمله شغل‌هاي او بوده است: كمك‌كارگري تعميرگاه سيار در تركمن‌صحرا، كارگري چاپخانه، حسابداري و تحويلداري بانك، صفحه‌بندي روزنامه و مجله و كارهاي چاپ ديگر، ميرزايي يك حجره‌ي فرش در بازار، مترجمي و ويراستاري، ايران‌شناسي عملي و چاپ مقاله‌هاي ايران‌شناختي، فيلم‌سازي مستند و سينمايي، مصور كردن كتاب‌هاي كودكان، مديريت يك كتاب‌فروشي، خطاطي، نقاشي و نقاشي روي روسري و لباس، تدريس در دانشگاه‌ها و ... . در تمام سال‌هاي پركار و بي‌كار يا وقت‌هايي كه در زندان به‌سر مي‌برد، نوشتن را ـ كه از 16 سالگي آغاز كرده بود ـ كنار نگذاشت. در سال 1342 نخستين كتاب خود را با عنوان "خانه‌‌اي براي شب" به‌چاپ رسانيد كه داستان "دشنام" در آن با استقبالي چشم‌گير مواجه شد. تا سال 1380 علاوه بر صدها مقاله‌ي تحقيقي‌ و نقد، بيش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است، كه دربرگيرنده‌ي داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمايش‌نامه، فيلم‌نامه و پژوهش در زمينه‌هاي گوناگون است. ضمن آن‌كه چند اثرش به زبان‌هاي مختلف دنيا برگردانده شده است.
نادر ابراهيمي چندين فيلم مستند و سينمايي و همچنين دو مجموعه‌ي تلويزيوني را نوشته و كارگرداني كرده، و آهنگ‌ها و ترانه‌هايي براي آن‌ها ساخته است. او همچنين توانسته است نخستين مؤسسه‌ي غيرانتفاعي ـ غيردولتي ايران‌شناسي را تأسيس كند؛ كه هزينه و زحمت‌هاي فراواني براي سفر، تهيه‌ي فيلم و عكس و اسلايد از سراسر ايران و بايگاني كردن آن‌ها صرف كرد؛ ولي چنان‌كه بايد، شناخته و به‌كار گرفته نشد و با فرارسيدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.
او فعاليت حرفه‌يي خود را در زمينه‌ي ادبيات كودكان، با تاسيس "مؤسسه‌ي همگام با كودكان و نوجوانان" ـ با همكاري همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. اين مؤسسه، به‌منظور مطالعه در زمينه‌ي مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعاليتش را در حيطه‌ي نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشي، عكاسي، و پژوهش درباره‌ي خلق‌وخو، رفتار و زبان كودكان و نيز بررسي شيوه‌هاي يادگيري آنان دنبال كرد. "همگام" عنوان "ناشر برگزيده‌ي آسيا" و "ناشر برگزيده‌ي نخست جهان" را از جشنواره‌هاي آسيايي و جهاني تصويرگري كتاب كودك دريافت كرد.
ابراهيمي در زمينه‌ي ادبيات كودكان، جايزه‌ي نخست براتيسلاوا، جايزه‌ي نخست تعليم و تربيت يونسكو، جايزه‌ي كتاب برگزيده‌ سال ايران و چندين جايزه‌ي ديگر را هم دريافت كرده است. او همچنين عنوان "نويسنده‌ برگزيدهي ادبيات داستاني 20 سال بعد از انقلاب" را به‌خاطر داستان بلند و هفت‌جلدي "آتش بدون دود" به‌دست آورده است.
نادر ابراهيمي در زندگي پرفرازونشيب خود، جايگاه خاصي براي ورزش نگه داشته است. او رشته‌هاي مختلف ورزشي را تجربه كرده، يكي از قديمي‌ترين گروه‌هاي كوهنوردي را به‌نام "ابرمرد" بنيان نهاده و در توسعه‌ي كوهنوردي و اخلاق كوهنوردي، تاثيرگذار بوده است.
فهرست آثار نادر ابراهيمي براي بزرگسالان
خانه‌يي براي شب، آرش در قلمرو ترديد (يا: پاسخ‌ناپذير)، مصابا و رؤياهاي گاجرات، بار ديگر شهري كه دوست مي‌داشتم، هزارپاي سياه و قصه‌هاي صحرا، افسانه‌ي باران، در سرزمين كوچك من ‌(منتخب آثار)، تضادهاي دروني، انسان - جنايت - احتمال، مكان‌هاي عمومي، رونوشت بدون اصل، در حد توانستن (شعرگونه)، غزل‌داستان‌هاي سال بد، ابن مشغله (زندگي‌نامه، جلد اول)، ابوالمشاغل (زندگي‌نامه، جلد دوم)، فردا مشكل امروز نيست، لوازم نويسندگي (از مجموعه‌ي ساختار و مباني ادبيات داستاني)، مقدمه‌يي بر فارسي‌نويسي براي كودكان، مقدمه‌يي بر مصورسازي كتاب‌هاي كودك، مقدمه‌يي بر مراحل خلق و توليد ادبيات كودك، مقدمه‌يي بر آرايش و پيرايش كتاب‌هاي كودكان، دور ايران در شش ساعت، چهل ‌نامه‌ي كوتاه به همسرم، آتش بدون دود (داستان بلند هفت‌جلدي؛ دريافت جايزه به‌عنوان برگزيده‌ي 20 سال پس از انقلاب)، با سرودخوان جنگ - در خطه‌ي نام و ننگ، يك صعود باورنكردني، تكثير تأسف‌انگيز پدربزرگ، مردي در تبعيد ابدي (بر اساس زندگي ملاصدرا)، حكايت آن اژدها، بر جاده‌هاي آبي سرخ (داستان بلند 10 جلدي، بر اساس زندگي ميرمهناي دوغابي)، صوفيانه‌ها و عارفانه‌ها (بخشي از تاريخ تحليلي پنج‌هزار سال ادبيات داستاني ايران)، يك عاشقانه‌ي آرام، سه ديدار با مردي كه از فراسوي باور ما مي‌آمد (داستان بلند سه‌جلدي، بر اساس زندگي امام خميني (ره)، عارف، فيلسوف، سياستمدار و رهبر فقيد انقلاب اسلامي ايران)، براعت استهلال (از مجموعه‌ي ساختار و مباني ادبيات داستاني)، طراحي حيوانات (طرح‌هاي كوثر احمدي، با گفتاري تحليلي در باب مفاهيم و تعاريف طرح در هنرها)، الف‌با (تحليل فلسفي 50 طرح از علي‌اكبر صادقي‌، نقاش)، مويه كن سرزمين محبوب (ترجمه با همكاري فريدون سالك) و پيش‌گفتار كوچه‌هاي كوتاه (مجموعه‌ي قصه‌هاي كوتاه گروهي از شاگردان نادر ابراهيمي ـ دانش‌پژوهان نخستين دوره‌ي آموزشي ساختار و مباني ادبيات داستاني، با پيش‌گفتاري از نادر ابراهيمي
نمايش‌نامه‌ها
اجازه هست آقاي برشت؟، وسعت معناي انتظار (سه قصه‌ي نمايشي)، يك قصه‌ي معمولي و قديمي در باب جنايت.
فيلم‌نامه‌ها
صداي صحرا، آخرين عادل غرب.
فهرست آثار نادر ابراهيمي براي كودكان و نوجوانان
كلاغ‌ها (جايزه‌ي اول فستيوال كتاب‌هاي كودكان توكيوي ژاپن، جايزه‌ي اول - سيب طلايي - براتيسلاوا، جايزه‌ي اول تعليم و تربيت از يونسكو)، سنجاب‌ها، دور از خانه (كتاب برگزيده‌ي شوراي كتاب كودك)، قصه‌ي گل‌هاي قالي، پهلوان پهلوانان؛ پورياي ولي (جايزه‌ي بزرگ جشنواره‌ي كتاب كودك كنكور نوما، ژاپن)، باران - آفتاب و قصه‌ي كاشي، بزي كه گم شد، من راه خانه‌ام را گم كرده‌ام، سفرهاي دورودراز هامي و كامي در وطن، پدر چرا توي خانه مانده است (از مجموعه‌ي قصه‌هاي انقلاب براي كودكان)، جاي او خالي (همان)، نيروي هوايي (همان)، سحرگاهان همافرها اعدام مي‌شوند (همان)، برادرت را صدا كن (همان)، برادر من مجاهد (همان)، برادر من فدايي (همان)، جنگ بزرگ از مدرسه‌ي اميريان (همان)، نامه‌ي فاطمه (همان)، پاسخ‌ نامه‌ي فاطمه (همان)، مامان! من چرا بزرگ نمي‌شوم (از مجموعه‌ي قصه‌هاي ريحانه خانم)، روزي كه فريادم را همسايه‌ها شنيدند (همان)، آدم وقتي حرف مي‌زند چه شكلي مي‌شود (همان)، درخت قصه ـ قمري‌هاي قصه (جايزه‌ي كتاب برگزيده ازسوي هيأت داوران بزرگ‌سال كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، جايزه‌ي كتاب برگزيده ازسوي هيأت داوران خردسال، ترجمه‌شده به زبان روسي در تركمنستان)، عبدالرزاق پهلوان، آن‌كه خيال بافت و آن‌كه عمل كرد، حكايت كاسه‌ي آب خنك (از مجموعه‌ي نوسازي حكايت‌هاي خوب قديم براي كودكان) حكايت دو درخت خرما (همان)، آن شب كه تا سحر (همان)، قلب كوچكم را به چه كسي هديه بدهم؟ (ديپلم افتخار نخستين نمايشگاه تصويرگران كتاب كودك)، مثل پولاد باش پسرم؛ مثل پولاد (از مجموعه‌ي ايران را عزيز بداريم)، داستان سنگ و فلز و‌ آهن (همان)، با من آشنا شد (همان)، با من دوست شو (همان)، هستم اگر مي‌روم؛ گر نروم نيستم (همان)، راستي اگر نبودم (همان)، كمياب و قيمتي اما ... (همان)، مدرسه‌ي بزرگ‌تري هم وجود دارد (همان)، گل‌آباد ديروز؛ گل‌آباد امروز (همان)، گل‌آباد امروز؛ گل‌آباد فردا (همان)، فرهنگ فرآورده‌هاي فلزي ايران (همان)، هفت آموزگار مهربان (همان)، ما مسلمانان اين آب و خاكيم، قصه‌ي سار و سيب، قصه‌ي موش خودنما و شتر باصفا، با من بخوان تا ياد بگيري، حالا ديگر مي‌خواهم فكر كنم، قصه‌ي قاليچه‌هاي شيري، همه‌ي گربه‌هاي من (1 و2)، ديدار با آرزو، از پنجره نگاه كن (ترجمه با همكاري احمد منصوري)، دوست؛ كسي است كه آدم را دوست دارد (همان)، آدم آهني (همان).
فعاليت‌هاي سينمايي نادر ابراهيمي
نويسندگي و كارگرداني فيلم سنمايي صداي صحرا، تهيه‌شده در سينماتئاتر ركس، نويسندگي و كارگرداني فيلم مستند علم‌كوه و تخت سليمان، نويسندگي و كارگرداني فيلم مستند گل‌هاي وحشي ايران؛ قسمت اول: آذربايجان ـ گل‌هاي خردادي ـ تهيه‌شده در تلويزيون، نويسندگي و كارگرداني فيلم داستاني پدر در كوهستان (يا: ما از راه ديگري مي‌رويم) ـ تهيه‌شده در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، نويسندگي و كارگرداني مجموعه‌ي تلويزيوني 36ساعته‌ي آتش بدون دود، تهيه‌شده در تلويزيون، نويسندگي و كارگرداني 50 ساعت از مجموعه‌ي تربيتي آموزشي سفرهاي دور و دراز هامي و كامي در وطن ـ تهيه‌شده در تلويزيون، تدريس فيلم‌نامه‌نويسي و كارگرداني و تحليل فيلم در دفتر تبليغات اسلامي حوزه‌ي علميه‌ي قم، تدريس فيلم‌نامه‌نويسي و اصول كارگرداني و تحليل فيلم در دفتر فيلم‌سازي سپاه پاسداران، تدريس فيلم‌نامه‌نويسي و اصول داستان‌نويسي در دانشكده‌ي صداوسيما، تدريس اصول داستان‌نويسي و تحليل فيلم در دانشگاه هنر، نويسندگي و مشاورت كارگرداني مجموعه‌ي كوتاه تلويزيوني هفته‌ي دولت، نويسندگي و مشاوره‌ي كارگرداني و تدوين مجموعه‌ي 13 قسمتي جمعه‌ي خونين مكه، نويسندگي و كارگرداني و تدوين فيلم 61 دقيقه‌يي شركت نفت در سخت‌ترين سال‌ها، نويسندگي و كارگرداني و تدوين يك مجموعه‌ي تلويزيوني به‌نام اسناد كهنه، تاريخ نو، نويسندگي و كارگرداني فيلم مستند صحراي دوگانه”، گفتار متن فيلم‌هاي مستند ”ارگ بم”، ”گلاب قمصر”، پ مثل پليكان، بخشي از مغول‌ها، ‌تپه‌هاي قيطريه، آن‌كه خيال بافت و آن‌كه عمل كرد و كايت، نويسندگي و كارگرداني فيلم سينمايي روزي كه هوا ايستاد، نويسندگي فيلم‌نامه‌ي فيلم سينمايي دست شيطان، و دو فيلم‌نامه‌ي چاپ‌شده: صداي صحرا و آخرين عادل غرب.
سرود‌هاي نادر ابراهيمي
اي وطن (شعر و آهنگ) در مجموعه‌ي تلويزيوني سفرهاي دور و دراز هامي و كامي، سفر براي وطن (شعر و آهنگ)، در مجموعه‌ي تلويزيوني سفرهاي دور و دراز هامي و كامي، هجرت (شعر) در نمايش‌نامه‌ي سنجاب‌ها ـ اثر نويسنده، و دنبال دل (شعر و آهنگ) در نمايش‌نامه‌ي سنجاب‌ها ـ اثر نويسنده.

منبع : www.fardanews.com

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:26  توسط سپیده صبح | 

هر اندازه مبداء حركت پائين تر باشدبه همان اندازه صعود بيشتر مي شود. شايستگي يك فرد مبارز در تقوا و فضيلت او نيست بلكه در پيكاريست كه او براي تبديل بي عفتي،بي همتي،بي اعتقادي و خباثت به تقوا و فضيلت انجام مي دهد. يك روز يك ملك مقرب سمت راست خداوند قرار مي گيرد اما نه او ميكائيل است نه جبرئيل. بلكه ابليس است كه سرانجام توانسته است سياهي نفرت انگيزش را به نور و روشنايي تبديل كند.

فرانچسكو آسيسي _ فرانسیس

(از كتاب سرگشته راه حق)

با تشکر از مهر اهورا

******

نیایش سان فرانچسکو آسیسی کشیش ایتالیایی که در سال ۱۹۴۵در جلسه ی افتتاحیه سازمان ملل قرائت شد

خداوندا مرا وسیله ی صلح خود قرار ده 

آنجا که کین است بادا که عشق آورم 

آنجا که تقصیر است بادا که بخشایش آورم 

آنجا که تفرقه است بادا که یگانگی آورم 

آنجا که خطاست بادا که راستی آورم

آنجا که شک است بادا که ایمان آورم

آنجا که نومیدی ست بادا که امید آورم

آنجا که ظلمات است بادا که نور آورم

آنجا که غمناکی ست بادا که شادمانی آورم

خداوندا بادا که بیشتر در پی تسلی دادن باشم تا تسلی یافتن درپی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن.

چه با دادن است که میگیریم  با فراموش کردن خویش است که خویشتن را باز می یابیم  با بخشودن است که بخشایش به کف می آوریم

و با مردن است که به زندگی برانگیخته میشویم


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:54  توسط سپیده صبح | 


مثل کلمه که هجوم می آورد از در و دیوار ذهن

 مملو از توئم

گشتم نبود نگرد نیست را باور نکردم

تو نه در کلام بودی، نه در ذکر، نه در سبحان ا... نه در ا... اکبر

تو تمام من بودی

مثل زمزمه های طنین افکنده بر لا به لایِ هوای اتاق

وقتی نجوایت میکردم

مثل حجم ستاره میان غربت شب

تو در من جاری بودی

چنان که آفتابگردان میان کهربائی ذاتی اش اسیر

تو در من، من در تو اسیر


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 10:42  توسط سپیده صبح | 


روز اول که به استاد سپردند مرا

دیگران را خرد آموخت مرا مجنون کرد

دیگران را می دیرینه برابر میداد

چون به این دلشده ی خسته رسید افزون کرد

این قدح هوش مرا جمله به یک بار ببرد

این می این مرا پاک ز خود بیرون کرد


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:9  توسط سپیده صبح | 

مرا بیاموز

حرفی

کلامی بابت اندرز

سخنی من بابِ پند

تجربه ای که دوست داری

 راهی که تو رفتی من نباید عمر بر آن بگذارم

هر آنچه تو امروز میدانی که فردا مرا به کار آید دریغ مدار


سلام

گفته اند و شنیده ایم  هرکه به تو کلامی بیاموزد تورا بنده خویش کرده است

از تمام مهربانانی که با درسی، پندی، اندرزی، کنایه ای، تجربه ای، گوش غفلتم را پیچاندند سپاسگزارم

باشد تا پند آموز خوبی باشم


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:20  توسط سپیده صبح | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چو ماهی باش در دریای معنی
که جز با آب خوش همدم نگردد
ملالی نیست ماهی را ز دریا
که بی‌دریا خود او خرم نگردد

نوشته های پیشین
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
آرشیو موضوعی
عرفان
هنر، فرهنگ
آرشیو سپیده
عکس، خاطره، طبیعت
پیوندها
راز
مهر
کویر
دایی
آشیانه
راز پاییز
شمالی
خانه پدر
هم ثانیه
غبار زمان
خط رنگی
خاطره ها
پرتو سخن
لولیتای من
تکنوازان نی
کلام شیرین
شهاب الدین
لحظه ی حال
کلبه آرام دل
رویایی در مه
گذر از ناسوت
شرحه شرحه
فانوس دریایی
حسین پناهی
عصیان اندیشه
رد پای احساس
مشاوره خانواده
پازل خاطرات دل
خلسه های درد
واژه های زخمی
شب های الموت
شب های سکوت
سپیده دم سکوت
روستای باغدشت
در سراشیبی صبح
طبیعت الموت (کوشک)
موسیقی سنتی ایرانی
صفای اشک و وفای غم
نوشته هاي همايون رقابي
ســـــلاطـــین آواز ایـــــرانی
بزرگان موسیقی سنتی ایران
دکتر حسین الهی قمشه ای
پرهام میوه زندگی مامان و بابا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM